اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

286

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

كشت ، سپس به شروان روى نهاد و مردم آنجا با وى سازش نمودند ، سپس رهسپار مسقط [ 1 ] شد و مردم آنجا نيز با وى صلح نمودند و سواران خود را بسوى لكز [ 2 ] گسيل داشت تا اهالى آنجا با وى صلح كردند ، و نيز به طبرستران [ 3 ] فرستاد و اهالى آن با وى صلح كردند ، آنگاه در بلاد پيش رفت و كسى با وى روبرو نمىشد تا به سرزمين ورثان [ 4 ] رسيد و خاقان پادشاه خزر با وى بجنگ ايستاد و جماعتى از پادشاهان بلادى كه فتح كرده بود همراه مسلمه بودند ، پس مروان بن محمد [ 5 ] را فرمانده مقدمه سپاه [ 6 ] قرار داد و او با دشمن روبرو شد و چند روزى در جنگ با ايشان پايدارى كرد و بسا كه ناپديد مىگشت و مىگفتند مروان كشته شد ، و مسلمه مىگفت : به خدا قسم پيش از آنكه بر وى بخلافت سلام شود ، كشته نمىشود . پس مسلمه عموم آن بلاد را فتح كرد . و [ هشام ] مسلمه را عزل كرد و [ 7 ] و مروان بن محمد را بر سر كار آورد و او به همان قلعه اى كه پادشاه سرير [ 8 ] در آن بود روى نهاد ، و آن تختى از طلا بود كه بعضى از پادشاهان عجم و بقولى انوشروان آن را فرستاده بود و بدان جهت سرير ناميده

--> [ 1 ] روستايى در ساحل درياى خزر نرسيده به دربند ( مراصد ) . [ 2 ] شهر كوچكى پشت دربند ( مراصد ) . [ 3 ] ل ، ب : طبرسران . مراصد الاطلاع : طبرستران : از نواحى ارمنستان . فتوح البلدان ص 209 : و پادشاهان جبال با وى سازش نمودند و شروانشاه و ليرانشاه و طبرسرانشاه و فيلانشاه و جرشان شاه و امير مسقط نزد وى آمدند . [ 4 ] شهرى در حدود آذربايجان در هفت فرسخى بيلقان ( مراصد ) . [ 5 ] ابو عبد الملك : مروان بن محمد بن مروان بن حكم آخرين خلفاى بنى اميه كه چون مربى او جعد بن درهم بود ، او را جعدى مىگفتند ، و حمار ناميده مىشد ، چه در جنگ با كسانى كه بر وى خروج مىكردند ، عرق او نمىخشكيد و در مثل مىگويند : فلانى از خر شكيباتر است و براى همين حمار لقب يافت ، و بقولى براى آنكه عرب هر صد سال را حمار مىنامد و چون سلطنت بنى اميه نزديك صد سال شد ، براى همين مروان را حمار لقب دادند ( تاريخ الخلفا ص 254 ) . [ 6 ] مقدمة الجيش را در قديم : يزك : و اكنون : گشتى شناسايى ، و نيز ديده ور مىگويند . [ 7 ] هشام پس از مسلمه ، سعيد حرشى و پس از دو سال مروان بن محمد را بر آن سرحد گماشت ( فتوح ص 209 ) . [ 8 ] سرير : مملكتى وسيع ميان الان و دربند كه جز دو راه ندارد : راهى به بلاد خزر ، و راهى به بلاد ارمنستان ( مراصد ) .